شب زنده داري ني ني ماني
ماني جونم ، الهي مامان فداي اون چشمهاي هميشه باز و سر حالت. چند روزي بيشتر نبود كه إز سفر رسيده بودي، شبانه روز بيدار بوديم و نگاهت ميكرديم، تو هم وقتي اين وضع رو ديدي ، تصميم گرفتي تا صبح نخوابي،نه يك شب بلكه چندين شب، چنان گريه ميكردي كه يكي إز همون شبها منو بابات حسابي كلافه شديم. ساعت ٥ صبح برديمت دكتر، يادش بخير، سخت گذشت ولي ارزشش رو داشت، يكي إز همون شبها كه نخوابيدي و ما هم كمي بابت اين نخوابيدنهات ريلكس شده بوديم، با دايي ساعت ٥ صبح رفتيم ستارخان، كله پاچه خورديم، اين أولين بار رفتنت به كله پاچه فروشي بود. ماني عزيز تر إز جانم دوستت داريم،( چه خواب ، چه بيدار )


شب زنده داري ني ني ماني 